کاروانی زده شد...

کاروانی زده شد کار گروهی ســره شد

 

کاروانی همی از ری به سوی دسکره شد

آب پیش آمد و مردم همه بر قنطـــــره شد

گــــــــــــلۀ دزدان از دور بدیــــدند چو آن

هر یکی زیشـان گفتی که یکی قسوره شد

آنچه دزدان را رای آمد، بردنـــد و شــــدند

بُد کسی  نیز که با دزد همی یکـــسره شد

رهروی بود در آن راه، درم یافــــــت بسی

چون توانگر شد، گویی سخـــنش نادره شـد

هرچه پرســــیدند اورا، همه این بود جواب:

«کاروانی زده شد، کار گروهی ســره شد»

از لیثی یا لبیبی

برگرفته از تاریخ بیهقی

/ 0 نظر / 48 بازدید