سوگند

سوگند
غزلی 1100 ساله

مرابه جان تو سـوگندو صـعب سوگندی
که هرگز از تونگردم نه بشنوم پندی
دهنـد پندم و من هیچ پنــد نپذیرم
که پند سود ندارد به جــای سوگندی
شنیده ام که بهشت آنکسی تواند یافت
که آرزو برســـــاند به آرزومـندی
هزارکبک ندارد دل یکی شــــــاهین
هـــــزار بنده ندارد دل خـداوندی
تورا اگرملـک هنـــدوان بدیدی موی
سـجود کردی وبتخـــانه هاش برکندی
وگرتورا ملک چینــــیان بدیدی روی
نماز بردی ودینـــــــار برپراکندی
به منجنیق عذاب اندرم چوابراهیــم
برآتـــش حســـــراتم فکند خواهندی
تورا سـلامت باد ای بت بهار و بهــشت
که سوی قبلۀ رویت نماز خواننــــدی

شهید بلخی(-325ق)ـ

/ 0 نظر / 3 بازدید