لاله زار سوخته

سوخته لاله زار من، رفته گل از کنار من
بی تو نه رنگم و نه بو، ای قدمت بهار من
دوش نسیم مژده ای ، گل به سرِ امید زد
کز ره دور می رسد، سروِ چمنــسوار من
گر به تبسّمی رسد، صبح بهار وعده ات
آینه موج می زند ، تا ابد از غبارِ من
گر همه زخم خورده ام، گل ز کف تو برده ام
باغ ِحناست، هرکجا، خون چکد از شکار من
فرصت دیگرم کجاست ، تا کنم آرزوی وصل
راه عدم سپید کرد، شش جهت انتظار من
آه ِسپندحسرتم ،گرمی مجمری ندید
سوختنم همان بجاست، ناله نکرد کار من
کاش به وامی از عرق، حقّ وفا ادا شود
نم نگذاشت در جبین، گریۀ شرمسار من
خاکِ تپیدنم، که برد، گرد مرا به سوی تو
بندۀ حیرتم، که کرد ، آینه ات دچار من
ظاهر و باطن دگر ، نیست به ساز این نشاط
تا من و تو اثرنواست ، نغمۀ توست تار من
گر به سپهرم التجاست، ورمه و مهرم آشناست
بیدل ِ بیکس توام ، غیر تو کیست یار من

بیدل